اسلوتا و کابوس

discover_magazine1

از نقد سنتی (آنچه از ترجمه ی این phrase مرسوم است و الا من مشخصا منظورم نقدbiographical می باشد) بیزارم. از نقدی که بنشیند و بگوید طرف سرما خورد که این کارها را کرد پرهیز می کنم. تنها زمانی که به تاریخچه زندگی هنرمندی رجوع می کنم آن وقت است که تحقیقی در دست باشد و می دانید که پرگویی این روزها راه کار پیش میبرد و نمره آور. این را خاطرنشان کردم که بگویم در این وبلاگ به زندگی شخصی کسی کاری نخواهم داشت چون برایم اهمیتی ندارد. به قول کلیه امروزی ها در سرتاسر جهان : GOOGLE IT! دو سال پیش در یکی از شماره های مجله APERTURE به مصاحبه ای برخوردم و تبلیغ یک نمایشگاه. چیزی که مرا واداشت مصاحبه را بخوانم این تک عکس بود:

slota_1_big1

 "خواهرم وقتی دوازده ساله بود گریخت. وقتی بیست سالش شد پیدایش کردیم. به هر حال این بی شک اوست"!

عکس- کلاژها/ عکس- مونتاژها/ عکس- اسکرچ هایِ Gerald Slota و نوشته های دقیق- آزاردهنده ی Neil LaBute تا به امروز دست از سرم بر نداشته اند. تاریخ؟ گنگ است؟ زمان؟ گنگ؟ روابط، پارامترهای زیستن؟ گنگ؟ اخلاق! اخلاق؟ گنگ؟ درسی که من از این عکس ها گرفتم، خویشتن سازیست. بی شک آنچه به تو ضعف می دهد دغدغه ی توست. آنچه به زمین می کوبدت دغدغه ی توست و آنچه قدرتمندت می سازد دغدغه ی توست. اینکه جرالد اسلوتا کیست و چرا به این جنایت می پردازد مهم نیست. نمی دانم. به جایش عکس تماشا می کنم!

slota_labute_2nd_image

 " پدر و مادرم در آتشی که من به پا کردم مردند. تنها دوقلوها بودند که گریختند. هر سال تولدم به دیدنم می آیند".

پازولینی در فیلم خوکدونی در یک مونولوگ می گوید: I killed my father, I ate human flesh & I quiver with Joy! اسلوتا یک پازولینی عمیق است. در سطح حرف می زند و در عمق می چکاند. عکس ها! این موجوداتی که لذت می برم بناممشان: اشیا ذهن؛ ببینید چگونه حرکت می کنند، می درند و می نشینند با نوایی آرام بخیه می زنند. بیش ترین زمانی که با aura ی والتر بنیامین (Walter Benjamin) ارتباط برقرار کردم پیش روی عکس های جرالد اسلوتا بود: خیرگی بر اشیا، کند و کاوشان، با دنبال کردنشان آموختن و با پس زدنشان خودسازی. در کتاب Illuminations: Essays and Reflections می گوید: در کلوزآپ است که جهان وسعت می گیرد. در slow motion است که حرکت بزرگ جلوه می کند.

Gerald_Slota

و جمله ی تکان دهنده ی وی در این کتاب: اشیا ظاهر می شوند تا ما را در ناامیدی مان دستگیر کنند. عکس های اسلوتا و بازی زبانی ل بوت به استعاره ها محدود نمی شوند. کلیه نشانه های پنهان را به بازی می گیرند. هر چه دفن شده را جلوی رو می چینند و می گویند حالا بازی کن! ویژگی بارز مجموعه های اسلوتا انتقام است، نه از نوع نفرتش بلکه ازبی حوصلگی اش. گویی کنشی در مقابل مرگ. کنشی که باخته است حتی اگر ببرد. امر ممکن در نطفه سوخته است. اقسام مرگ را می توان در مجموعه های اسلوتا مشاهده کرد: به دار زدن کودکان شادمان حین دوچرخه سواری، شلیک گلوله در مغز میزبان، به زیر گیوتین رفتن زنی که شام می پزد. اسلوتا قاتل باهوشی ست. آنچه رخ می دهد به یاد لکان بزرگ "رمزگذاری ناخودآگاه" است. آنچه می دانی باید بارگذاری کنی و راه حلش ساده است اما کامل نمی شود. ناخودآگاه است، ناخودآگاه! می فهمی ...

Olaf

زهرا درویشیان 10 سپتامبر 2012

*عکس ها متعلق به جرالد اسلوتا می باشد.



دانلود فایل صوتی

Sultan [ ۱۲ آذر ۱۳۹۱ ]

Which came first, the prbeolm or the solution? Luckily it doesn't matter.


امید سریری [ ۲۴ شهريور ۱۳۹۱ ]

درود و سپاس.


روح اله ایزدشناس [ ۲۳ شهريور ۱۳۹۱ ]

نقدموثر!نه که بیوگرفی نمی گوید!ونه که شرح ماجرا نمیدهد!بلکه تداومی از متن است .باخوانشی عمیق وملموس تر،خراش عکسها با قلم پرِمارک دوساد - برای نقل لذت مخفی ازآزردن،باترنم وبارش بیصدای نمک ِ کلمات بر زخم ،دردمخاطب راگزنده تر وتازه ترمیخواهد.


علیرضا میرزایی [ ۲۲ شهريور ۱۳۹۱ ]

مرسی برای این مطلب خواندنی
عکس‌ها در نمایشی عجیب مرا به یاد تئوری وحشی-نجیب ژان‌ژاک روسو و نفرت از ساخت‌مندی مدرنیته می‌اندازند.
و لذت از نثر خواندنیت هم جای خود دارد.


نیما مقیمی [ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱ ]

دغدغه ها ، گاهی به خودم می گویم تو برای خودت دغدغه سازی می کنی از هیچ چیزهای عجیبی می بافی ، کمی می نشینم ، باز حوصله ام سر می رود . و باز شروع می شود فرق من با مردم همین است ....


محسن. ب. [ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱ ]

سپاس از نوشته‌ی خوب و معرفیِ او.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.