نامه‌ای به عکاسی جوان

تا جایی که می‌توانی نقد ادبی کم بخوان. این نوشته‌ها یا عقایدِ مهمل و انعطاف‌ناپذیر و بی‌روح یک مشت کوته‌فکر متحجر هستند و یا بازی‌های هوشمندانه‌ای با واژه‌‌ها که امروز برنده یکی‌ست و فردا دیگری. آثار هنری بار عزلتی بی‌پایان را به دوش می‌کشند که نگرش باطل و عبثی همچون نقد نمی‌تواند به کنکاش آن‌ها بپردازد. تنها عشق است که می‌تواند لمس کند، در آغوش بگیرد و درک‌شان کند. همیشه به خودت و احساساتت اعتماد کن تا به یک مشت بحث و جدل و مقدمه‌بافی بی‌سر و ته. حتی اگر هم در آینده ثابت شد که لغزشی مرتکب شده‌ای، رشد طبیعیِ حیات درونی‌ات به تو نهان‌بینی دیگری خواهد بخشید. قضاوتت را به سکوت بیارای و محدودش نکن تا بدون هیچ اجبار و تعجیلی از درون بجوشد. همه‌چیز در ابتدا به شکل یک نطفه موجودیت ‌یافته و بعد به این دنیا گام می‌نهد. برای اینکه هر حسی (جنینی) در درون خودش، از میان ناگفتنی‌ها و ظلمات و حتی خارج از درک آدمی رو به تکامل پیش رود، باید در زمینه بینش و خلق همانند یک هنرمند زندگی کند.

در این مسیر زمان تعریفی ندارد، یک سال بی‌معنی‌ست، ده سال بی‌ارزش است. یک هنرمند اعداد را نمی‌شناسد، نمی‌شمارد، بلکه همچون درختی به بار می‌نشیند، شیره‌اش را یکجا نمی‌کشد و استوار در برابر طوفان بهاری می‌ایستد و هراسی از فقدان تابستان ندارد. اما تابستان برای آن‌ها که صبور بوده‌اند فرا می‌رسد، آن‌ها که ابدیت با خونسردی و سخاوت، خاموش و وسیع پیش رویشان سر خم می‌کند.

من این را هر روز با درد می‌آموزم و به آن مفتخرم که بردباری همه چیز است!

برگرفته از «نامه‌هایی به شاعری جوان»، رینر ماریا ریلکه

ترجمه و عکس: زهرا درویشیان 

IMG_1682


Nima Moghimi [ ۲۹ فروردين ۱۳۹۶ ]

چه تسکین سیاه و دلچسبی بود.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.