چتر

در فیلمی مستند از فرانسیس بیکن یکی از دوستان او در مورد اثر ذیل جمله‌ی ساده‌ای ‌گفت:

مگر می‌شود یک چتر تا این حد هولناک باشد؟

Bacon 1964_1

چتر حضور هولناکی‌ست مانند تمامی اشیا هولناک دیگر. و آیا هولناک‌تر نگاهِ در حال نگریستن است و یا چتر به خودی خود پدیده‌ی هولناکی محسوب می‌شود؟ در یک جمله همان سوال کلیشه‌ای همیشگی که آیا من ترسناکترم یا او؟

آنچه منِ نوعی در جستجوی آن هستم و قدرتمندانه آن را کنترل می‌کنم و به عنوان یک تصویر به شما ارایه می‌دهم، برای شما باورپذیر است که موضوع آگاهانه انتخاب شده و بصیرت من برای نمایش یک ابژه با توانمندی ارایه شده است. «ایگو»ی من موظف است به شما بازیچه‌های من را نمایش دهد. و چه بسا در اکثر مواقع با موفقیت رو به رو می‌شود. این که این نگاه چگونه از درون به دنیای بیرونی رشد و نمو می‌کند بحثی تکراری‌ست. نکته‌ای که درصددم به آن اشاره کنم، ناخودآگاه شی است. ناخودآگاهی که رانه‌ی من را به اسارت گرفته و هوشمندانه می‌داند امر واقع را در چنگ دارد و استطاعت آن را دارد تا مرا به زانو درآورد. او یک من بیرونی بیش نیست؛ یک گره، یک کشش دو جانبه که موجب سرگشتگیِ سوژه و برتری و نهایتا حاکمیتِ ابژه می‌شود. این همان پارادوکسی‌ست که در داستان چتر بیکن اتفاق می‌افتد. چتری که همچون خالقی حاذق برگزیده‌ی خود را در آغوش گرفته تا ویرانگری‌اش را شاهد باشد. انتقامی خوفناک که تنها ما برای تماشایش دعوت شده‌ایم. این کنش چسبنده چیزی جز شیفتگی نیست. شعفی رعب‌آور که هر سه راس مثلث از آن بهره‌مند می‌شوند (مخاطب، اثر و هنرمند)، خوفی غایب که تماشای اثر را تکان‌دهنده می‌کند، خامی باورها را با دهشتی ناباورانه به سخره می‌گیرد و اجازه می‌دهد ناشناخته‌ای ملس جان را بدرد.

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.