مجموعه تاثیرگذار Hyung S Kim از زنان غواص کره جنوبی. آنها از هیچ وسیله نفسگیری استفاده نمیکنند و قادرند در عرض ۲ دقیقه تا عمق ۱۰ متر پایین بروند


این زنان که دستهایشان به «زحمت» آغشته است و مردانگی آب بیرحمشان کرده؛ آری این مردان صبور و ساکت را دوست میدارم. 


10671f29f0ff895f625a81bb200910de

67dbd0c0_ee8d_4c44_bdd3_fb3edeb03ab7_1364x2040

55d037a84cedd85f02ac50491ce6aa21

8a8e3646_79ff_4eb1_b2f6_690e5e2e4629_1364x2040

04f01561_1b61_485a_976c_8b44527892a9_1364x20403dbed724_7ebb_4736_b128_5f4f1ca9f305_1356x2040

asylum_of_the_birds_home

طبیعت گوشخراش او! 

راجر بلن این روزها صحنه‌های دلخراش‌تری در آفریقای جنوبی می‌سازد؛ جایی که  فقرا  و معیوبین تبعید می‌شوند. عکس‌های او دسیسه‌زا، پرطمطراق و شهوت‌آفرینند که اغلب با وسواس به تصویر کشیده شده‌ و مملو از کابوسند. 

او می‌گوید:

«دلم می‌خواهد بعد از تماشای عکس‌ها در شما تصاویر باقی بمانند».

- برگرفته از مقاله  Sean O'Hagan با عنوان «می‌توانم با خودم زندگی کنم». 

کتاب سوم بلن به نام Outland توسط فایدون در دست چاپ است. بخشی از مستندی که Ben Jay Crossman از نحوه‌ی اجرای این مجموعه ساخته در وب موجود است. 

CRI_232355

Photo by Kikuji Kawada

The Japanese National Flag. c1963. Gelatin Silver Print

در این گونی خیس، تن لمیده خشکی چون برگ‌های دلمرده‌ای که پاییز با سرافرازی له‌شان و راهی جوی می‌کند، انهدام انکارناپذیر و استوارش را در آغوش کشیده است: تنی با رگ‌‌ و ریشه‌های متواری، پوستی چروک و متورم به یادگار از روزگاری غیرقابل‌برگشت و خاطراتی دست نیافتنی: شبیه حیوانی نخراشیده! 

پوست‌ خرده خرده می‌ریزد. ترک‌ها گودتر می‌شوند. اجزایی که هنوز گوشت به خود دارند و قابلیت باد کردن و ترکیدن؛ هنوز تسلیم‌اند. توازن به خوبی برقرار است. در لیچی اجزا در حال تجزیه شدنند. لب، چشم‌ها و شکم قارچ می‌افتند: مانند کاسه‌های گود، لجن بیشتری قورت می‌دهد. گوشت به کثافات خودش چسبیده و گونی لخت و رها تن گنده‌اش را پهن کرده است. می‌دانم این تن فلک‌زده همیشه روی آب می‌ماند: بادکردگی و فرورفتگی در هم تنیده‌اند و به یکدیگر را سخت چسبیده‌اند.

بی شکلی تن. مزاحمت تن. این تنِ ترسیده که چون شبحی مالامال از کپک، خون مردگی در ترک‌ها دلمه می‌بندد.

این همانا تن ژاپن است. تن یک ملت! تن تک تک‌شان!

این تن شهر من است! تن مردم من! تن خودم! این رکود انسان، قهقرای ارزش‌ها و به خاک کشیدن آزادی (هر چند ناچیز) است. آزادی‌ای که تفاله‌ای از افتخارات جمعی‌ و دیرزمانی‌ست که با همین اوج و حضیض‌ها شرحه شرحه می‌شود: زواید پرفغانی که در هزیمت خود نفرین شده‌اند.

تن اتفاق غریبی‌ست. سوخته، ستبر و راسخ، داغ یک ملت را به بهای «جاودانگی» با حقارت به جان می‌خرد.


گم شدن یک پدیده ثانویه نیست. الزاماً چیزی اتفاق نمی‌افتد تا من گم شوم. انسان در مسیر گمگشتگی قرار می‌گیرد چون «تن آسایی» پدیده‌ی اجتناب‌ناپذیر انسان کنونی‌ست. و چون در سستی انسان به یک حالت خلسه مرگبار وجود دارد طبیعتاً از مسیر خارج شده و به آسانی گم می‌شود؛ گام برداشتن بدون آگاهی و دنباله‌رو بودن، بدون هیچ وضعیت مشخصی! یک مرض مسری! پس من به این میکروب مبتلا هستم و ناآگاه از حضور او زنده‌ام. سامانه اما همیشه ناظر رونده‌ای‌ست که در عکس‌های برونو باربی می‌شود پیدایش کرد. گمگشتگی در فضا حل شده، به‌ طوری که پس از تماشای چند عکس، چشم‌ها تنگ می‌شوند و با تعجب می‌پرسم: ها؟ چی شد؟ عادت کرده‌ام عکس را بشناسم. دنبال هر چه ملموس است بگردم و تا نمی‌فهمم از عکس فاصله بگیرم و بگم چه فضای سورر‌ئالی داره! بله این ذهن تنبل در این سامانه از من یک موجود فراری ساخته و این عکس‌ها هم که رها نمی‌کنند. نشانه‌ها، مکان‌ها و اشیا، همه از این حس بیگانگی خبر دارند. عکس‌های واید این عکاس از آن سامانه‌ی انعطاف‌ناپذیر سخن می‌گویند که همطرازی و همزمانی دو سوژه را به ما به شکل مساوی نشان می‌دهند: سوژه‌ی انسانی و عرصه‌ی بیدار. فضا در عکس‌های او از نقشی قدرتمند برخوردارند. انتخاب لنز و ترکیب‌های پیچیده بر این سلطه تأکید دارند. ناتوانی در عدم ایجاد ارتباط با سوژه من را دچار بحران می‌کند؛ نوستالژی عکس به من هم سرایت می‌کند و فضای راکد و حس ربوده شدن مرا هم دربر می‌گیرد. این «چی شد؟» تکرار می‌شود. گنگ و مبهم و سمج و در عین حال ناامید. پیکره‌های شبح‌گون در دنیایی عاری از مهر و ایثار. جایی که حتی برای انسان‌هایش درکی از قربانی شدن باقی نمی‌گذارد. دنیایی به شدت واقعی در تضاد با شکوه بی‌مرز اشیا! آشوبی که عکس‌ها ایجاد می‌کنند به مسخی که روزمرگی باعث و بانی‌اش است باز می‌گردد، تلنگری‌ به یکنواختی، کاهلی مغز و پیرو بودن! عکس‌های باربی حقیقتاً زیبا هستند، رنگ‌های دلنواز و چشم‌انداز‌های دلربا به همراه رعب سیلوئت‌ها که واقعیت ما را به نمایش می‌گذارند: فردگرایی ناشی از پلورالیسم، از خود بیگانگی و بهتر است بگویم بی‌معنایی، آن گمگشتگی‌ای را رقم می‌زنند که ما آگاهانه یا نا‌آگاهانه درش شلاق می‌خوریم.

#brunobarbey #photography #contemporaryphotography #hyperreality #documentaryphotography

Photos by: Bruno Barbey

artwork_images_424236030_385263_bruno_barbey

Bruno_Barbey___Portugal__1993


vent_dest_tanger_1995_bruno_barbey_1344206038_b

صفحه 3 از 14
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی